الشيخ عباس القمي
84
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
فرمود : چه مقدار اميد دارى از آن بهره ببرى ؟ گفت : غيب نمىدانم . حضرت فرمود : من گفتم چه اندازه اميد دارى عايدت بشود ؟ گفت : اميدوارم كه دويست اشرفى عايد شود . پس حضرت كيسهء زرى بيرون آوردند كه در آن سيصد اشرفى بود ، به او مرحمت كرد و فرمود : اين را بگير و زراعت نيز باقى است و حقتعالى روزى خواهد فرمود تو را در آن آنچه اميدوارى . « عمرى » برخاست و سر آن حضرت را بوسيد و از آنجناب درخواست نمود كه از تقصيرات او بگذرد و او را عفو فرمايد . حضرت تبسّم فرمود و برگشت و پس از اين « عمرى » را در مسجد ديدند نشسته ، چون نگاهش به آن حضرت افتاد گفت : اللّه اعلم حيث يجعل رسالته . اصحابش با وى گفتند كه قصّهء تو چيست ، تو پيش از اين غير اين مىگفتى ؟ ! گفت : « شنيديد آنچه گفتم باز بشنويد » ، پس شروع كرد به آن حضرت دعا كردن . اصحابش با او مخاصمه كردند او نيز با ايشان مخاصمه كرد . پس حضرت فرمود به كسان خود كه : كداميك بهتر بود آنچه شما اراده كرده بوديد يا آنچه من اراده كردم ؟ همانا من اصلاح كردم امر او به مقدار پولى و كفايت كردم شرّ او را به آن . « 1 » و امّا حكايات در حسن خلق پس چنين است حكايت [ جسارت بر مالك اشتر ] نقل است كه روزى مالك اشتر ( رحمة اللّه عليه ) مىگذشت در بازار كوفه ، و بر تن آنجناب بود پيراهنى از خام و بر سرش عمّامهاى از خام بود . يكى از مردمان بازارى - كه او را نمىشناخت - به نظر حقارت به او نگاه كرد و از روى استهزاء و استخفاف « بندقه » يعنى گلولهء گلين به جانب آنجناب افكند .
--> ( 1 ) - ارشاد / 317 عنه .